تبلیغات
نوجوان ایرانی - رهبر ما شاگرد امام راحل است
دوشنبه 19 بهمن 1388

رهبر ما شاگرد امام راحل است

   نوشته شده توسط: کیمیا    نوع مطلب :رهبر ،اخبار روز ،

اشاره : مهم نیست که آقای سید حسن خمینی از ایران خارج شدند یا نه ، مهم نیست که به پاکستان رفته بودند یا به امارات ، مهم نیست که قبل از تاریخ ٢٠ آذر رفته بودند یا بعد آن ، … ، و حتی  مهم نیست که ایشان نوه امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران هستند یا نه ! چرا ؟ عرض می کنم :

خدا رحمت کند شهید سید مرتضی آوینی را که از آفت ِ “سیطره مشهورات سخن گفته بود ؛ آفتی که اجازه نمی دهد تو براحتی بگویی مثلا چرا در دانشگاههای کشورمان الزاما باید غلبه با داوطلبان مؤنث باشد تا مذکر . اگر تو به دلایل مختلف جامعه شناختی و فرهنگی و توجه به نیروی کار آینده و مشکلات خانوادگی و کاهش ازدواج و بالا رفتن سطح توقع دخترها در هنگام ازدواج و دهها دلیل علمی و حسابشده دیگر به این رسیده باشی که این وضعیت نیاز به یک اصلاح اساسی دارد و باید در این شیوه تجدید نظر کرد و تنها یک مانع بزرگ پیش رویت باشد و آن هم اینکه به مجرد طرح این موضوع ، به نفهمی و کج فهمی و اُمّلی و عقب افتادگی از شرایط روز و جهانی و … متهم می شوی و این همان “سیطره مشهورات” است و تو باید ساکت باشی و دم فرو بندی .

یکی از بزرگترین مشهوراتی که پیش از انقلاب وجود داشت و به مدد امام خمینی “رضوان الله تعالی علیه” و بعد از ایشان با هوشیاری رهبر عزیزمان ، روز به روز کاهش یافت ، روحیه و نگاه ِ ولیعهد پروری و شهبانو گرایی در بین بسیاری از ما بود ( توجه کنید می گویم “روحیه” و “نگاه” و نه خود ِ ولیعهد و شهبانو !). این موضوع اصلا اختصاصی به خاندان شاهنشاهی نداشت ، حتی در بسیاری از روحانیان ما نیز این روحیه وجود داشته و دارد : مرد بزرگ و دانشمندی مدتی روحانی مسجدی بوده و پس از مرگش حتما باید فرزندش امامت مسجد را ادامه دهد ! بر اساس احراز کدام صلاحیتها ؟! (فتنه چند سال پیش “کاظمینی بروجردی” نمونه ای از همین روحیه ولیعهد پروری بود).

یادتان بیاید که در زمان امام ، چه تلاشهایی شد که حاج سید احمد آقا رئیس جمهور بشود و پس از درگذشت امام ، برخی او را شایسته کسوت رهبری می دانستند ؟ خوشبختانه حاج سید احمد آقا با هوشیاری و فراست امام در زمان حیاتشان با توطئه اولی ( که جالب است از سوی رئیس جمهور مخلوع “سید ابوالحسن بنی صدر” تبلیغ می شد !) ایستادند و پس از درگذشت امام هم ، خود حاج سید احمد آقا در مقابل این شایعه توطئه آمیز ایستادند و محکم از رهبری آیت الله خامنه ای دفاع جانانه کردند و حتی این موضوع را جزو تاکیدات اصلی و مهم  وصیتنامه خودشان به فرزندشان “سید حسن خمینی” آوردند:

- به حسن و برادرانش این توصیه را می‌نمایم که همیشه سعی کنند در خط رهبری حرکت کنند و از آن منحرف نشوند که خیر دنیا و آخرت در آن است و بدانند که ایشان موفقیت اسلام و نظام و کشور را می‌خواهند.هرگز گرفتار تحلیل‌های گوناگون نشوند که دشمن در کمین است!

ادامه مطالب بالا در ادامه متن موجود است

     

- امروز باید در کنار نظاممان پشت سر رهبری قرار بگیریم. رهبر ما شاگرد امام است. رهبر ما از چهره‌های شناخته شدۀانقلاب است که سالیان سال در زندان‌های رژیم سفّاک پهلوی به سر برده.

- هیچ کس حق شکستن حریم رهبری را ندارد. حرمت رهبری نظام اسلامی، از اصول خدشه ناپذیر انقلاب اسلامی ماست. همه باید به دستورات رهبری عمل کنند.

- ما امروز موظف هستیم پشت سر مقام رهبری حضرت آیت الله خامنه‌ای حرکت کنیم. هر چه ایشان گفت گوش کنیم، اگر روزی حرکت ما با حرکت ولی نخواند، بدانید که نقص از ماست.


- قاطع‌تر پشت سر رهبری باشیم و نگذاریم رهبرمان احساس تنهایی کنند. همان طور که نگذاشتید امام احساس تنهایی کند. اطاعت از خامنه‌ای، اطاعت از امام است. هر کس منکر این معنا شود، مطمئن باشید در خط امام نیست و هر کس بگوید که اطاعت از امام غیر از اطاعت از حضرت آیت الله خامنه‌ای است در خط آمریکاست! من بعد از رحلت امام، با خدا و امام عهد کرده‌ام که کوچکترین قدمی را علیه رهبری و برخلاف رهبری و حتی برخلاف میل رهبری برندارم و اگر شما مردم هم چنین پیمانی را تجدید کنید، مطمئن باشید که ما در تمام زمینه‌ها بر آمریکا پیروز می شویم.

همچنین به یاد بیاورید تاکیدات مکرر امام را که فرزندانم در هیچ مسئولیت رسمی کشوری نباید باشند و تا آخر عمرشان اجازه ندادند هیچ کدام از فرزندانشان حتی با وجود صلاحیتهای فراوان در مسئولیتی سیاسی یا اجرایی یا اقتصادی قرار گیرند.

همین روحیه مبارزه با ولیعهد پروری و شهبانو گرایی در رهبر عزیز  انقلاب نیز وجود داشته و دارد و ایشان هم ، از همه فرزندانشان خواسته اند که در هیچ مسئولیت سیاسی و اجرایی و اقتصادی وارد نشوند ، به گونه ای که الان اکثر مردم کشورمان بجز عده ای از خواص حتی نام و تعداد فرزندان ِ رهبرشان را هم نمی دانند . ( برای رفع خستگی ، پانوشت دوم همین مطلب را بخوانید !).

این در شرایطی است که فرزندان امام و رهبر ، حائز شرایط لازم برای احراز مسئولیتهای پیش گفته باشند ، چه رسد به کسانی که امام ، به دلیل نداشتن هوش سیاسی و افتادن در دام دشمنان ، حتی دخالت در مسائل سیاسی ( نه پذیرفتن مسئولیتهای سیاسی و اجرایی) را هم بر آنها حرام کرده بودند :

پسرم حسین خمینی! جوانی برای همه خطرهایی دارد که پس از گذشت آنها، انسان متوجه می‌شود. من میل دارم کسانی که به من مربوط هستند، در این کوران‌های سیاسی وارد نشوند؛ من امید دارم که شما با مجاهدت در تحصیل علوم اسلامی و با تعهد به اخلاق اسلامی و مهار کردن نفس امّاره بالسّوء، برای آتیه مورد استفاده واقع بشوی؛ من علاوه بر نصیحت پدری پیر، به شما امر شرعی می‌کنم که در این بازی‌های سیاسی وارد نشوی و واجب شرعی است که از این برخوردها احتراز کنی؛ من به شما امر می‌کنم به حوزه علمیه قم برگرد و با کوشش، به تحصیل علوم اسلامی و انسانی بپرداز.”(صحیفه نور، جلد ۱۴، صفحه ۳۴۵).

هر چند سید حسین خمینی به این توصیه شگفت  پدر بزرگ و احتمالا رهبر خود گوش نداد و قدم در بازیهای سیاسی گذاشت و سر از همراهی با بنی صدر و صدام و رضا پهلوی در آورد !

***

حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی ، هم در ادب و اخلاق و هم در هوشیاری و ارادت به نظام و رهبری به هیچ وجه قابل مقایسه با پسر عمویش ” سید حسین خمینی” نیست . اما نشان داده است که او با حداقلهای انتظارات از او نیز فاصله دارد .

حداقل انتظار از او واکنشهایی است که باید به عنوان متولی و میراث دار نام و خاندان امام خمینی ، پاسدار و نگاهبان خوبی برای آن باشد ؛ نام و عنوان کسی که اسلام و دینداری را در عصر جدید زنده کرد و بیداری اسلامی را موجب شد و جهان اسلام و مستضعفان و محرومان جهان را به قیام واداشت و تحولات سیاسی و اجتماعی فراوانی را در سرتاسر کره ارض ایجاد کرد .

آن روز که در حاشیه کنفرانس برلین ، آن  پادوی اصلاح طلبان  گفت : “خمینی را باید در موزه های تاریخ جست و جو کرد” و چندی بعد در “مانیفست جمهوریخواهی” خود صراحتا هر گونه برداشت َآزادیخواهانه و جمهوریخواهانه و دموکراتیک از اندیشه های امام را استفاده ابزاری ! و تنها بر اساس ضرورت سیاسی مجاز دانست ، سید حسن خمینی و موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی سکوت کردند . آن روز که در آن روزنامه دوم خردادی ،  امام خمینی را در کنار نواب صفوی طرفدار استبداد معرفی کردند ، آن روز که کاریکاتور موهن امام امت را در روزنامه حیات نو چاپ کردند ،آن روز که نظریه ولایت فقیه امام  را غیر علمی معرفی کردند ، آن روز که صریحا امام را خشونت گرا و مدل حکومتی او را دیکتاتوری عنوان کردند ، تا … تا آن روز که تابلوهای افراشته مردم را در راهپیمایی روز قدس دزدیدند و روی عبارت “مرگ بر اسرائیل” آن با قلم سبز خط کشیدند ، سید حسن خمینی و موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی دم بر نیاوردند ، و مردم را با این علامت سوال بزرگ مواجه کردند که مگر روز قدس میراث مهم امام خمینی نیست و مگر مرگ بر اسرائیل شعار محوری بنیانگذار جمهوری اسلامی نیست پس چرا میراث دار ِ او ، سکوت کرده و هیچ واکنشی نشان نمی دهد ؟ روزی که “مرگ بر بسیجی” گفتند و فحشهای وقیحانه ای که شایسته خودشان بود ،  نثار کسانی کردند که امام فرموده بود “من دست و بازوی فرزندان بسیجی خود را می بوسم و به این بوسه افتخار می کنم”، باز هم سکوت و سکوت و سکوت و باز هم سید حسن خمینی دم بر نیاورد و حتی ابرو در هم نکشید و یادش نیامد که نوه امام خمینی است و حالا باز هم عکس امام ورهبری را پاره می کنند و به آتش می کشند و دل ملتی را و بلکه جهانی را می سوزانند و آقای سید حسن خمینی همچنان ، نیست ! در ایران است ؟ چه فرقی می کند “وقتی در صحنه حق وباطل ” نیست ، در پاکستان و امارات است ؟ چه فرقی می کند وقتی “شاهد عصر خودش” نیست ؟ در قم است ؟ هست ؟ نیست ؟ کجاست ؟ وقتی حرف نمی زند ، وقتی واکنش نشان نمی دهد ، وقتی ککش نمی گزد ، وقتی صدایش در نمی آید ، چه فرقی می کند باشد یا نباشد ، فرزند امام خمینی باشد یا نوه امام ؟ روحانی باشد یا نباشد ؟ در قم باشد یا بغداد؟ سید باشد یا عام ؟ او نیست و وقتی نیست “فرزند امام ” بودن تنها یک نَسَب ِ شناسنامه ای است و “فرزندان خمینی ” – همانها که او چند دهه پیش گفت در گهواره ها هستند – هستند و فریاد می کشند و غیرتی می شوند و خونشان به جوش می آید و می خروشند و خیابانهای شهرها و روستاها را مهمان شعارهای کوبنده خود می کنند . تمام ِ ایران اسلامی ، فرزند خمینی است ، تمام دلدادگان خمینی در همان پاکستان و نجف و بیروت و بقاع و یمن و نوار غزه و قاهره و الجزیره و لندن و نیویورک و پاریس و افغانستان و هند و بنگلادش و … فرزندان خمینی هستند و میراث داران همیشه او و به آنها که در سکوت ِ امروز ِ ” سید حسن آقا” با یک توهم بچه گانه تصور کرده اند که می توانند به امامشان و رهبرشان جسارت و توهین کنند ، نشان داده اند و باز هم نشان خواهند داد که :

یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم  و الله متمّ نوره ولو کره الکافرون .

پانوشت اول : اگر گفتید سایت آقا زاده چه تیتری برای این نوشته خواهد زد ؟

پانوشت دوم : هر گاه در کلاس روزنامه نگاری به مبحث “که”ی خبر می رسم و تاکید می کنم که حتما در خبر حداقل یک بار باید نام کوچک افراد دخیل در آن بیاید تا در هنگام جست و جو و تحقیق و پژوهش با کسان دیگری که نام خانوادگیشان مشابه اوست اشتباه نشود ، خاندان هاشمی رفسنجانی را مثال می زنم و همه کلاس از خنده ریسه می روند : خدا وکیلی بشمرید ببینید چند نفر از فرزندان و خاندان هاشمی رفسنجانی در کشور ( و این روزها در خارج کشور) ند ؟ اکبر هاشمی رفسنجانی ، محمد هاشمی رفسنجانی ، مهدی هاشمی رفسنجانی ، فائزه هاشمی رفسنجانی ، فاطمه هاشمی رفسنجانی ، محسن هاشمی رفسنجانی ، یاسر هاشمی رفسنجانی ، علی هاشمی رفسنجانی ، … معمولا تا اینجا که می رسم نفسم می گیرد و همین جاست که خنده های کلاس اوج می گیرد ( مگر چقدر تفریح دارند این جوانها ؟!).

پانوشت سوم :

در رُخ آینه دیدم به نشیب است این شب

بی گمان ، حاملۀ صبح قریب است این شب


برچسب ها: زندگینامه ، زندگی نامه ،